محمد رضا واليزاده معجزى

727

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

اندرزها اثرى نداشت . ميانجيگران ناچار در مقام تذكر به خود فاضل خان برآمده و تأكيد كردند كه اگر عاجلا از همسايگى آنها به نقطه دورترى نرود او را خواهند كشت . موقعى كه در « مادر گگ احمد » اقامت داشتند ، خوانين طهماسب كه در مله شبانان اقامت دارند به فاضل خان گفتند : وقتى كه خانه شما و عالى خانىها از « مادر گگ احمد » كوچ مىكند ، شما خودتان به سراب چنگايى نزد ما بيايد و سفارش كنيد كه قيطول شما هم پشت‌سر حركت كنند و جان خود را از خطر برهانيد . ولى موقعى كه از « مادر گگ احمد » كوچ مىكنند و به كره‌گاه ( تيربازار ) مىآيند ، فاضل خان و قيطولش هم با آنها به تيربازار مىروند . در تيربازار ، محمد حسين خان سيف نظام برحسب نقشه قبلى از فاضل خان دعوت كرد كه فردا به صرف ناهار به خانه او بروند و از تيپه ( سرتيپ خان ) عموزاده ايل خانى و ساير خوانين رحيم خانى ( بنى اعمام فاضل خان ) نيز دعوت مىكند كه همه را يك‌جا بكشند ؛ ولى عرب‌زاده نوكر شير محمد خان چون با صيد محمد خان پسر فاضل دوستى داشته به او توصيه مىكند كه در اين دعوت شركت نكند . بعضى دوستان فاضل خان به او مىگويند يا از رفتن به مهمانى صرف‌نظر كند و يا اقلا اجازه دهد سى و چهل نفر تفنگچى در گودال نزديك به خانه سيف نظام ( ميزبان ) حاضر و آماده باشند كه اگر ميزبانان در مقام سوءقصد برآمدند جلوگيرى كنند . فاضل در جواب گفت : من جانى دارم كه آن را در اختيار عالى خانىها گذشته‌ام و به مقدرات خداوند تسليم هستم . بارى فاضل خان گوش به نصايح دوستان نداده و فردا به خانه محمد حسين خان رفت ولى تيپه و ديگران كه خانه آنها در پشت گر سراب ياس بود ، رايحه سوءقصد را با حس ششم استشمام كرده و از رفتن به دعوت خوددارى كردند . ميزبانان هر اندازه معطل شدند تيپه و همراهان او نيامدند و لذا تصميم گرفتند كه فاضل را در خانه خودشان به قتل رسانيده و آن‌گاه سراغ تيپه به پشت گر سراب ياس بروند ، او و سايرين را در آن‌جا از ميان بردارند . تصميم قطعى شده بود و موقع ناهار رسيد . فاضل خان گرسنه شده و فرياد زد كه زودتر غذاى ما را حاضر كنيد . ميزبانان در كشيدن غذا تأخير مىكردند كه شايد تيپه و ساير خوانينى كه در خانه محمد حسين خان سيف نظام به صرف گلوله دعوت داشتند فرابرسند ؛ ولى تيپه كه از سوء قصد آنها آگاه شده بود دعوت را اجابت نكرد و تنها فاضل خان در دام آنها افتاده بود . به قرارى كه بعضى نقل كرده‌اند خود فاضل خان هم با حس ششم از سوءقصد عالى خانىها